به همین دلخوشم که هنوز دلواپسیهایم را بلدی... وقتی دلَم میگیرد بی آنکه بگویم، پنجره را باز میکنی وقتی باران میبارد در لیوانِ خودت برایم چای میریزی و پرده را کنار میزنی. برای دستهایم نگرانی وقتی میلرزد و سکوت میکند و نگاهت را با بیقراریام هماهنگ میکنی...