جان و جهانم - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 13:35
خدا را شکر که از هیچ کس خدایی به ارث نبرده ام.و آزادم..و خدایم را دلسوز و مهربان و اندیشمند و شوخ طبع یافته ام..البته که او نیز گاهی می رنجد و می رود و دوباره باز می گردد.مدتی ست از حال هم بی خبریم.گفت به سفری می رود جهت تجدید قوا..خودش رحم کند به ما..این پیر پر تفاهم، گاهی عجیب گونه رفتار می کند.خو...
برای خودت زندگی کن ، دختر جان - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 9:26
دلش میخواست همیشه مهربان باشد.نه برای اینکه بگویند فلانی چه قدر خوب است، بیشتر برای این بود که «مهربان بودن» حس خوبی به او می داد.گاهی ، مهربانی ش را وظیفه حساب می کردن، اما باز مهربان بود...برای همه...حتی آدمهای نا سپاس...مدتی به این منوال گذشت..دچار افسردگی شد، به قرص و دارو پناه آورد..و عوارض بعد...
Mon amour - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 9:26
بنظرم آدم، بیدلیل به کسی فکر نمیکنه، بیدلیل کسی رو دوست نداره، بیدلیل کسی رو فراموش نمیکنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو میفهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست میکنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد میکنن، واسه همینه که ابدی میشن.گاهی وقتا که دلم میگیره، به تو فکر می...
کودکان دیروز، انسان های غمگین امروز - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 9:26
دهه شصتی های عزیز و دهه های مثل ما...البته که نمی خواهم جمع بندی کنم، چون همیشه ، انسان هایی قوی و خارق العاده ای هم وجود دارند، که از پس بدترین شرایط برآمده اند..اما در شرایط مشابه آزمایشگاهی ( ببخشید زندگی و دوران سیاه مدرسه) معمولا با خروجیآدمهایی ترسو و پر از استرس ، گاها با تپش قلب ، ( قبل از و...
سالی که گذشت.. - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 5:10
نشسته ام پشت پنجره مه گرفته ی خانه ی ویلایی.گاهی به تو فکر می کنم ، عشق جانم و گاهی به سالی که روبه اتمام است.می دانی چیست؟این روزها که رمق هیچ نیست، دنبال ردپایی از یک رویای شیرین م...فصل ها را به خا
خوشا عشق - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 5:10
با مهر آمیز ترین و دوستانه ترین احساسم به تو، برایت می نویسم.می گویند هراز گاهی برای کسانی که دوستشان دارید، نشانه ای بفرستید.مجالی بده...بگذار برایت از عشق بگویم.عشق خیال انگیز ترین و دل نشین ترین رو
اسیر تنهایی - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 5:10
امشب در پناه شب ، با گیسوانی سنگین، دیوانه وار، با پای برهنه و دست و پای لرزان ، از بین شکوفه های شب بو، ترا میخوانم...چهره ات پیدا نیست...بگذار از تو عبور کنم و در دور بمانم...بارها گفته ام، از من فاصله بگیر...بگذار در امن ترین نقطه از تو، بمانم و برهم...
خوشا تو... - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 5:10
تا ته عاشق شدن، با تو خواهم دوید...خوشا دل های خوش..خوشا جان های شیرین..خوشا عشق و خوشا تو...
روزهای بدون تو.... - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
دقیقا همون لحظهای که فکر کردی فراموشت کردم و بیخیالتم ،بدون بیشتر از همیشه دوسِت دارم و دلتنگتم....xa0
یک نفر آمد و..... - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
حذر از عشق؟xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ندانم!سفر از پیش تو؟xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0هرگز نتوانمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 نتوانمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa...
یارم - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
بویِ جانیxa0سوی جانم میرسدبویِ یارِ مهربانم میرسدxa0
خواهی آمد.. - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
هيچ پيامي آخرين پيام نيست ...!و هيچ عابري آخرين عابر !كسي مانده است كهxa0خواهدآمدباور کن !!كسي كه امكان آمدن را زنده نگه ميدارد ...
باید ادامه داد... - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
سلام دکتر فربد عزیز.مرسی برای تمام این مدت کوتاه ، مرسی برای درس ها، برای تجربه ها.امروز خوابتون و دیدم.توی خواب انگار همه چیز واقعی بود.از دوقلو هاتون گفتین. از شیرین کاری هاشون.منم از اتفاقای که ده
تولدت مبارک - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
سلام فرشته ی زمینی.سلام خواهری من ، که عطر بهشت میدی.روی ماهتو از راه دور می بوسم.نتونستم تا روز زمینی شدنت صبر کنم. کاش اولین نفری باشمxa0که زاد روزت و تبریک میگم.چه روز قشنگی بوده برای زمین، برای همه، حضور تو،xa0بوی تو، صدای تو، نفس های تو..پیشاپیش مبارک مون باشه،xa0 معجزه بودنت.دوستت دارمxa0xa0
در تاریکی.. - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 1:11
گاهی اوقات از دست دادن چیزی اون قدر ناراحت کننده نیست، که دلیلxa0فقدانشxa0دردآوره....
علاقه جان - تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 4:38
حالم زیاد تعریفی نداشت...وقتی ازت بی خبر بودم...تمام همون لحظه های تموم نشدنی ه سخت.نمی دونستم ، دقیقا حس م چیه..اگه دور میشدی، می اومدم سمتت،، و اگه نزدیک میشدی،من دور ......این حس لعنتی و مسخره رو خ
نوامبر دوست داشتنی - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 20:38
روز مصاحبه ، ساعت شش صبح از خواب بیدار شدم.توی خودم، استرس مو انکار می کردم و سعی داشتم خیلی ریلکس به نظر برسم.آروم آروم موهامو مرتب کردم، یه آرایش ملایم و بر خلاف عادت مرسوم،لاک هامو پاک کردم!!به نظر
زیبای من - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 20:38
بانوی منزیباروی مندلم برایت تنگ است...کاش عشق را زبان سخن بودxa0غزل من
بی خواب .... - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 6:56
دوباره باز هم، میزنیم قید همو.... ته این رابطه بن بست ه
جانان - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 6:56
محکم بغل بگیر مرا ...تا که بگویم به همه ...او فقط جانِ من و یارِ من و مالِ من است ... xa0 زیر باران،xa0 رقصان و چرخان... دیووانه ی توام.... xa0