خرید بک لینک
بالاخره یک شب
تو را از خیالم بیرون میکشم
دستت را میگیرم و
تمام سطرهایی را که برایت نوشته ام نشانت میدهم،تو را از لابه لای آنها
عبور میدهم..
بغض هایم را یکی یکی رو میکنم
و همه ی حرفهای نگفته ام را می گویم..

چهره ات را تصور میکنم،
از اینهمه دوست داشتن زبانت بند می آید..
باورت نمیشود که یک نفر می تواند
تا این حد دوستت داشته باشد..
آنوقت به من حق می دهی که هرشب تا صبح بدون شب بخیر گفتنت خوابم نبرد..
حق میدهی که
هوای نوشته هایم همیشه ابری باشد..


برچسب: خواهری, نویسنده: کیانوش دادخواه تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:02

صفحه بندی